شنبه , فوریه 29 2020
صفحه اصلی / مهارت های رفتاری / تکنولوژی، آفتی بر منزلت سالمندان

تکنولوژی، آفتی بر منزلت سالمندان

سوز ناله و ماتم چهره‌ی دوستم در مراسم خاک‌سپاری پدرش، چنان موحش بود که به‌راحتی فهمیده می‌شد دردی جزیل‌تر از فراق پدر دارد. وقتی برای آرام کردنش به خلوتی همراهی‌اش کردم، دستم را محکم فشار داد و با هق‌هق زیاد گفت کاش لال می‌شدم، کاش منم می‌مردم، عجب غلطی کردم، مرگ پدرم تقصیر من بود، دیروز قبل از تصادفش خیلی سرش داد زدم و با عصبانیت از خانه خارج شد. اگر عصبی نبود مثل همیشه با دقت از خیابان رد می‌شد و این اتفاق نمی‌افتاد. کاش من مرده بودم و او الآن زنده بود، کاش می‌توانستم بگویم غلط کردم و صدها کاش دیگر که هریک، مثل پتکی با صدای مهیب بر سرش کوبیده می‌شد، و دوباره شیون و گریه امان حرف زدنش را گرفت. یعنی چه موضوعی مهمی بین این پدر و پسر اتفاق افتاده بود؟

کمی که آرام تر شد، دلیل دعوایشان را پرسیدم، ماجرا ازاین‌قرار بود که آن خدابیامرز از طریق موبایل صورت‌حساب قبض برق خانه را سه بار پرداخت کرده بود و قبلاً هم، این‌گونه اشتباهاتی داشته و پسرش هر بار با بحث و دادوبیداد از او خواسته بود این کار را دفعه بعد به یکی از فرزندان واگذار کند ولی همچنان تمایلی به کمک گرفتن از بچه‌ها نداشت به‌این‌علت که آن مرحوم قبلاً کارمند بانک بوده و روزانه تعداد زیادی از قبوض سنتی مشتریان را خودش سند می‌زده و الآن خیلی برایش افت داشت که بخواهد برای این کار پیش‌پاافتاده از کسی کمک بگیرد.

قدری باورش سخت بود که موضوع به این سادگی چنین فاجعه‌ی جبران‌ناپذیری را رقم بزند. این ماجرا دلیل اهمیت نوشتن این مقاله شد و در ادامه قصد دارم کمی به تاریخچه زوال منزلت والدین و سالمندان بپردازم.

منزلت سالمندان

رسیدن به سن پیری درگذشته، یک منزلت وبرتری اجتماعی محسوب می‌گردید. چراکه در آن روزگار به دلیل بیماری‌های ناشناخته و جنگ‌های متواتر، معدود کسانی به کهن‌سالی می‌رسیدند و این افراد به‌واسطه عمر طولانی‌تر، تجارب بیشتری در امورات بشری کسب کرده و به منبع دانشی بدل می‌گشته که می‌توانست بسیاری از مشکلات را چاره‌اندیشی نماید.

اما با پیشرفت تکنولوژی و مدرنیته شدن مشاغل، امورات از انسان به ماشین واگذار گردید و خلاف تصور بشریت، به‌تدریج شأن و قدرت انسان به سخره گرفته شد و این نزول منزلت در افرادی که با ابداعات ناآشناتر بوده، بیشتر اتفاق افتاد و سالخوردگان که کهولت سن انگیزه و توان یادگیری را در آن‌ها کاهش داده بود، نتوانستد هم پای جوانان در کسب فن‌آوری تلاش نموده و به‌ناچار در گوشه‌ای از این مسیر زانوزده و تسلیم سرعت تقدیر گردیدند.

همیشه ابداعات بشر، جدای از هدفی که جهت بهبود شرایط زندگی داشته‌اند، مسبب حذف چیزی شده‌اند، مثل حذف تنور هیزمی پس از کشف گاز و اختراع اجاق گازی، اما تحولی که به‌تدریج و یا گاهی آنی اتفاق می‌افتد فراموشی و به سخره گرفتن رویکردهای قبلی است.

من مخالف هیچ‌یک از مدل‌های پیشرفت و ابداعات نیستم اما مسئله‌ای که هشدار برانگیز است، گمراهی اصالت انسانی است. منطق در رفتار با والدین و افراد سالمند چه می‌گوید؟ و رفتار چیست؟

منزلت سالمندان

معمولاً در ابیات و کتب فلسفی احترام به سالخوردگان بسیار موردتوجه است و تقریباً همه ما آن را قبول داریم، اما اتفاقی که باعث فراموشی و عدم رعایت این اصل شده، همان حس برتری است که در خودمان نسبت به سالمندان احساس می‌کنیم و سرچشمه این ادراک، نیازهایی است که سالخوردگان به فرزندانشان پیداکرده‌اند و این فرآیند دقیقاً وارونه رفتار گذشته است و به قولی ورق برگشته است. و این غفلت به حدی وسعت یافته که حتی منجر به مسخره کردن سالمندان  نیز شده است.

ما آدم‌ها برخلاف آنچه از هوش و ذکاوت خودباور داریم، خیلی از رفتارهایمان بر پایه تدبیر نیست و ذاتاً رفتاری غیرمنطقی را دنبال می‌کنیم و به‌سختی می‌توانیم دانسته‌هایمان را به توانسته تبدیل نماییم. جدای از افرادی که دست تقدیر کودکی آن‌ها را بدون سرپرست و یا بد سرپرست نمود. چه کسی پیدا می‌شود که زحماتی که والدینش برای بقا و رشد او متحمل شدند را نادیده بگیرد و امروز با آن‌ها از سر ترحم رفتار کند؟

آفت تکنولوزی

انسان در قدم به دنیای صنعتی با هر گامی که به جلو برداشت، پای بر شأن آدمیت گذاشت، حتی همان کارگر ساده‌ای که امروزه ماشین بجای او کار می‌کند، در مقابل بی‌توجهی و بی‌احترامی معترض می‌شد و تأثیر مستقیم این اعتراض، کارکرد وی بود. لذا ارزش بیشتری به او داده می‌شد و همیشه در حد رضایت بخشی بایست این احترام توسط کارفرما حفظ شود اما پس از اختراع دستگاه‌های صنعتی بجای کارگران، خیلی سریع اندک منزلتی هم که به‌اجبار برایشان محفوظ بود، از بین رفت به‌خصوص برای سرکارگر مسنی که تا قبل از آن، هر پند و تجربه‌اش صدها چشم و گوش را به سمت خود متوجه می‌نمود حالا دیگر دفترچه راهنما و کتب متعدد جای او را گرفته و افراد نیازی به او نمی‌دیدند و خیلی زود ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی چون اینترنت و موتورهای جستجو کاملاً انسان را بی‌نیاز از ارتباط مستقیم با کهن‌سالی نمود که دانش و تجربه‌اش را سینه‌به‌سینه به ارث برده بود.

البته این تحول تأثیرات مثبتی هم در پیشرفت کسانی داشت که جهت مبارزه بااحساس حقارت، انگیزه علم‌آموزی پیداکرده و رتبه خود را ارتقا بخشیدند و همه‌ی این تلاش مستقیماً به میزان انگیزه آنان متصل بود. و این چیزی بود که در سالمندان که خود را در پایان راه می‌دیدند به‌ندرت اتفاق افتاد. ازآنجاکه رفتارهای اجتماعی بشر، به‌شدت ویروسی بوده و خیلی زود به فرهنگ بدل می‌گردند، متأسفانه این بی‌مبالاتی به‌سرعت تبدیل به رفتار عمومی شده و به‌صورت عادی انجام گردید.

عذاب وجدان و بد رفتاری با والدین

هشدار

یادمان باشد همه‌ی آن مصائبی که در مورد آفت تکنولوژی، به سالمندان نسبت داده شد، خیلی زودتر ازآنچه تصور می‌کنید گریبانمان را خواهد گرفت. پس بهتر است به‌گونه‌ای رفتار نماییم که فرزندانمان آن را به الگو و عادت اجتماعی خود بدل نمایند. بهتر است دست از بهانه‌های بی‌خودی همچون: گرفتارم، مشغله‌ام زیاد است، کار واجب داشتم، برداشته و بیشتر به والدین توجه کنیم و در صحبت و روابطمان با آن‌ها، به‌شدت صبور بوده و همیشه ادب‌پیشه کنیم. همیشه فرصت عذرخواهی و جبران وجود ندارد فقط کافی است که اتفاقی که برای دوستم افتاده بود را در نظر بگیرم، اگر آن حادثه وحشتناک اتفاق نمی‌افتاد شاید کدورت بین آن‌ها تا همان شب بیشتر ادامه پیدا نمی‌کرد ولی حالا چطور؟

 

گفت پیری مر طبیبی را که من******** در زحیرم از دماغ خویشتن

گفت از پیریست آن ضعف دماغ ******** گفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ

گفت از پیریست ای شیخ قدیم ******** گفت پشتم درد می‌آید عظیم

گفت از پیریست ای شیخ نزار******** هر چه می‌خورم نبود گوار

گفت ضعف معده هم از پیریست ******** گفت وقت دم مرا دمگیریست

گفت آری انقطاع دم بود ******** چون رسد پیری دو صد علت شود

گفت ای احمق برین بر دوختی ********  از طبیبی تو همین آموختی

ای مدمغ عقلت این دانش نداد ******** که خدا هر رنج را درمان نهاد

تو خر احمق ز اندک‌مایگی ******** بر زمین ماندی ز کوته‌پایگی

پس طبیبش گفت ای عمر تو شصت ********  این غضب وین خشم هم از پیریست

چون همه اوصاف و اجزا شد نحیف ********  خویشتن‌داری و صبرت شد ضعیف

بر نتابد دو سخن زو هی کند ******** تاب یک جرعه ندارد قی کند

جز مگر پیری که از حقست مست  ******** در درون او حیات طیبه‌ست

از برون پیرست و در باطن صبی ******** خود چه چیزست آن ولی و آن نبی

گر نه پیدااند پیش نیک و بد  ******** چیست با ایشان خان را این حسد

ور نمی‌دانندشان علم الیقین ********  چیست این بغض و حیل‌سازی و کین

ور بدانندی جزای رستخیز ********  چون زنندی خویش بر شمشیر تیز

بر تو می‌خندد مبین او را چنان ******** صد قیامت در درونستش نهان

دوزخ و جنت همه اجزای اوست ******** هرچه اندیشی تو او بالای اوست

هرچه اندیشی پذیرای فناست ******** آنک در اندیشه ناید آن خداست

بر در این خانه گستاخی ز چیست ******** گر همی‌دانند کاندر خانه کیست

ابلهان تعظیم مسجد می‌کنند ******** در جفای اهل دل جد می‌کنند

آن مجازست این حقیقت ای خران ******** نیست مسجد جز درون سروران

مسجدی کان اندرون اولیاست ******** سجده‌گاه جمله است آنجا خداست

تا دل اهل دلی نامد به درد ********  هیچ قرنی را خدا رسوا نکرد

قصد جنگ انبیا می‌داشتند ********  جسم دیدند آدمی پنداشتند

در تو هست اخلاق آن پیشینیان ********  چون نمی‌ترسی که تو باشی همان

آن نشانیها همه چون در تو هست ******** چون تو زیشانی کجا خواهی برست

مثنوی معنوی- مولانا

درباره fashkooh

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *